اگه گفتی من کیم؟

چت روم نوجوانان محل تبلیغات شما

گفتم فراموشم نکن ، گفتي تو در یادی مگر
گفتم که ویرانم مکن ، گفتي تو آبادی مگر
گفتم بدون در دام تو من زندگی را چون کنم
گفتي که از پیشم برو ، از من تو آزادی دگر
گفتم که بی تو ، غم شده در باورم در خاطرم
گفتي که از روز ازل ، آیا تو دل شادی مگر
گفتم بیا با دل بساز ، با روح من شو همنوا
گفتي که از من نشنوی ، آهنگ دمسازی دگر
گفتم که جز تو نشنوم ، صوت و نوای بهتری
گفتي سخن کوتاه کن ، باشد تو را سازی دگر
احمد مرسل آن چراع جهان
رحمت عالم آشكار و نهان
آمد از رب سوى زمین عرب
چشمه زندگانى اندر لب
هم عرب هم عجم مسخّر او
لقمه خواهان رحمت در او
در جهانى فكنده آوازه
با خود آورده سنّتى تازه
دین بدو یافت زینت و رونق
زانكه زو یافت خلق راه به حق
سخن او برد تو را به بهشت
ادب او رهاندت ز كنشت
دل پر درد را كه نیرو نیست
هیچ تیماردار چون او نیست
بر تو از نفس تو رحیم‌تر است
در شفاعت از آن كریم‌تر است
از كرم، نزهوا و نزهوسی
مهربانتر ز تست بر تو بسی
گر تو خواهى كه گر
خدا جون یادت هست؟یه روز دستشو گرفتم اومدم پیشت گفتم من همینو می خوام;تو گفتي این که کمه!یه بهترشو برات کنار گداشتممن پامو به زمین کوبیدم گفتم نه فقط همین; یادته چی گفتي؟تو آروم تو گوشم گفتي آخه اینو به یکی دیگه قول دادم ...!
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!دختر : تو باز دوباره گفتي ضعیفه؟؟؟پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟دختر : واااای... از دست تو!!!پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟... د: اه... اصلا باهات قهرم.پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟د: آشتی، راستی... گفتي دلت چی شده بود؟پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .د: ... واقعا که...!!!پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟د: لوووووووس...پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی،
عشقت کو نفست کو آیندمون کواین بود آینده ای که میگفتي یاتنها امید الکی بهم میدادیهان نمیشنوم صداتو انگار ازم خیلی دور شدی هااین بود خدایی عشقت این بود دوست داشتنت یه سوال؟اون حرفایی که به من میگفتي رو به اونم میگی خداییبه من اسم بچه هامونم گفتي هابه اونم گفتي آیاپستت رودیدم که نوشته بودی عشقم وبچمون ههاین بود عشقتخدایا این عشقی بود که مقدسه بابا نخواستیم خدا مال خودتون بسه بخدا عشق مقدس نیست لجنه ولجن بازیه ههنخواستیم .نخواستیم...

سلام ارمین هیچی بهت نمیگم فقط یه چیزی میگم اونم اینکه بدجور دلم شکوندی جواب اون همه دوس داشتنم این بود هاااا ؟؟؟؟؟اون روز که گفتي با سانیا میحرفی انگار قلبمو زیر پات گذاشتی وقتی هم گفتم ایدیتو عوض کن منظورم این نبود اسم منو بذار منظورم این بود S  بزار
وقتی ‏15سالت بودومن بهت گفتم که دوستت دارم.....
صورتت ازشرم قرمزشدوسرت روبه زیرانداختی ولبخندزدی...
وقتی که20سالت بودومن بهت گفتم دوستت دارم سرت روروی شونه هام گذاشتی ودستم روتوی دستات گرفتی.انگارازاینکه منوازدست بدی وحشت داشتی.
وقتی25سالت بودومن بهت گفتم که دوستت دارم...
صبحانه موآماده کردی وبرام آوردی...پیشونیم روبوسیدی وگفتي بهتره عجله کنی...داره دیرت میشه.
وقتی30سالت شدومن بهت گفتم دوستت دارم.توداشتی میزشام روتمیزمیکردی وگفتي،باشه عزیزم
@mohamad_azizi_honar       
شبی ازپشت یک تنهایی،غمناک وبارانی،تورابالهجه ی گلهای نیلوفرصداکردم.تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعاکردم!پس ازیک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی،
احساس تورا ازبین گلهایی که درباغ تنهاییم رویید،باحسرت جداکردم.وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتي:دلم حیران وسرگردان چشماییست رویایی ومن تنهابرای دیدن زیبایی آن چشم،تورادردشتی ازتنهای وحسرت رهاکردم!همین بودآخرین حرفت......
یه لحظه حال و هوای غمگین وبمو عوض کنمامروز اصلا حالم انقددددد خوووبههههه که نگیییدددددمعدلمو امروز دادنننننووووویییییییییی باورم نمیشه!!!!تا همین دو دقیقه پیش داشتم میترکیدم از استرساما نهههههههه اگه گفتي چند شدمممم
الان در حد تیم ملی عصبانی امسومین روزی هست که به پرستار زنگ زدم و خواستم بیاد و گفت کار دارم و ال و بلدیگه عصبانی شدم و از کوره در رفتم و گفتم فردا نشریف بیارین تسویه حسابآقا نخواستم، به چه درد من میخوره، تو خونه میمونم، باشگاه نمیرم و پیش بچه هام میمونمنه پول حرووم زنیکه میکنم، نه ادا اصولای خودشو و دختر خاله میرزا رو تحمل میکنمبیخیال بابا، شورشو درآوردهفک کن دیروز بهش گفتم امروز نمیای نیا، بجاش پنج شنبه بیا، بعد خانم می فرماین تو گفتي پنج
به من گفتي که دارم دوستت،ازاین سخن بگذر،اگرچه دوستت دارم ‌ولی ای جان زمن بگذرمرادرچاه می اندازی وگویی برادرجان!!خدارا ،گرگ،!!! ازلیسیدن این پیرهن بگذرزبانت زخم می بارد به روی زخم های دوش توراجان برادرزخم برجانم مزن،بگذرنمیبینی که بیمارم، دلم زخمی کهن دارد..مزن هی نشتر آلوده بر زخم کهن بگذربه قدرکوههابرسینه غم دارم مداراکنگلویم راگرفته دستهایت چون رسن،بگذرحلاوت نیست حلوارا چوبرخاک ره افکندیمزن دیگربراین حلوا که افکندی ،دهن،بگذربه سخ
بازم سوتی دادم  خدا بازم افسارم دست خودم نموند اوووفففففففففففففففففففففففففففففففبا اقای ب.ق حرف زدم الان بعد از ازمون دیروز پرسید گفتم اره ک بازم یک شدم از این حرفا بعد مث این پارازیتا میزدم وسط حرفش از ریاضیش می گفتم یهو برگشتم گفتم اول ریاضی تو کشور شدم  اصن عجله داشتم این چاغانو بگم چقدر ذوق کردخیر نبینی پریسا این چی بود گفتي ب اون یک شدن خودت اکتفا میکردی این چ چاغانی بود کردی ؟ای خدا چرا دروغ گفتي خو اون ک نپرسید از ریاضی مرض
با چشم های نیمه بازت گاه گاهیچشمان خیس و خسته ام را کن نگاهیوقتی تنور خانه روشن شد برایتگفتم خدا را شکر کم کم رو براهیدستاس را چرخاندی اما رنگ خون شددستاس فهمید از نگاهت بی گناهیاز بس به پای گریه هایت آب رفتیچیزی نمانده از وجودت مثل کاهیپهلو به پهلو می شوی و می چکد خوناز زخم های پیکرت خواهی نخواهیاز درد شانه ، شانه می افتد ز دستتخون می نشیند کنج لبهایت ز آهیدر خواب بودی چادرت را باز کردمشاید ببینم چهره ات را در پگاهیدیدم که پائین تر ز چشمان ت
به گزارش مشرق، هوشنگ نصیرزاده که پیش از شروع نشست‌های خبری سرمربیان دو تیم پیکان و پرسپولیس در سالن روابط عمومی سازمان لیگ حاضر شد، با خبرنگاران در مورد شرایط کسر امتیاز پرسپولیس گپ و گفتي دوستانه انجام داد.نصیرزاده که عضو کمیته تدوین مقررات فدراسیون فوتبال است، در مورد شایعه کسر امتیاز از پرسپولیس اظهار داشت: پرسپولیس با مانوئل ژوزه، سرمربی اسبق این تیم یک دعوای حقوقی را در دادگاه عالی ورزش انجام داده است.
روزا ها پشت هم میرند روزهایی ک هر روزش بدتر از دیروزهپشت هم بدبیاری....از وقتی که دی ماه که رسید به بیستمین روزش حجم دردهام داره خفم میکنهچون از بیستم بود که قلبم از درون داشت فریاد میزد6روز دیگه تولدشه...وای که چقد ذوق داشتم برای بیست و ششمین روز دی ماهچقدر روزا رو میشمردم چقد اون روزو برا خودم تصور کرده بودم ولی حالا جز یه قلبی که دیگه قلب نمیشهو یه بی حسیه مطلق چیزی از اون روزا برام نموندهخدایا....ینی کی امسال توباتموم عشق و عاطفهتولدشو بهش تب

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها،فضا مال فضا پیماها، فقط تو مال من
نمیگم دوستت دارم، نمیگم عاشقتم، میگم دیوونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیوونست… (روز ولنتاینت مبارک عزیزم)

قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق، مرا در خود کشیدی برمودای من!!!

ولنتاین مبارک، همراه یک بغل گل رز، یک سبد ستاره و یک دنیا آرزوی شادباش

عشق تنها دلیل زندگی است، ولنتاین مبارک.
اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی،
شاید برای شما نیز پیش آمده که هنگام دیدن فیلم‌هایی که در آن به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند عبارت‌های تکراری زیادی به گوشتان خورده باشد در اینجا سعی داریم تا شما را یا عبارت‌های انگلیسی متداول در فیلم‌ها و معانی آنها بیشتر آشنا سازیم.عبارت‌های انگلیسی متداول در فیلم‌ها به همراه معانی آنهاI'll teach youحالا بهت نشون میدم!!Quite a partyعجب مهمانی ای!!It was heavenمحشر بود!!There is a dearقربونت برم!!My footچه مزخرفاتی! ، چه جفنگیاتی!!It's a matter of sink or swimمسئله ی مرگ و زندگی
حاكمی به مردمش گفت: صادقانه مشكلات را بگویید.حسنك بلند شد و گفت: گندم و شیر كه گفتي چه شد؟ مسكن چه شد؟كار چه شد؟ حاكم گفت: ممنونم كه مرا آگاه كردی. همه چیز درست میشود. یكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشكلاتتان را بگویید.كسی چیزی نگفت؛ كسی نگفت گندم و شیر چه شد؛ كار و مسكن چه شد!از میان جمع یک نفر زیر لب گفت: حسنك چه شد؟!
شبی از شبها تو به من گفتي که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی
مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه
آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من
همه زندگی فقط ۳روزه : اومدن – بودن –
رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره
تو وقتی هم که
فاصله میان ما که کم نیست این تقدیر درد ناک اخر که پایانی ندارد.میان این اسماندستم قلم گرفت و زبانم نام زیبای تو را تکرار کرد .و در اخر جسم بی جانم به یاد تو به زیر این خاک خواهد رفت.تو امدی و در جواب همه حرفهاین گفتي که دلم برایت سوخت. سکوت کردم و در مقابل حرفت افسوس که نشنیدی حرفهایم راقلبم را در زیر نگاهای دلسوزانه ات لهه کردی و در اخر معنی دوست داشتن را با رفتنت به من اموختی و من باز هم در مقابلت سکوت خواهم کرد. سالهاست که با عکست در اینشهر زند
               خدایا...قصه ی وکالت را زیاد شنیده ام !اما قصه ی وکیلی چون تو را نه ...تو که وکیل باشی همه ی حق ها گرفتنی است ...پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است ...از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم ...و تو در ، پرده از رازی بزرگ برداشتی ، رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را ...رازی بنام "توکل" ..."توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتي در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی درتما
فاصله میان ما که کم نیست این تقدیر درد ناک اخر که پایانی ندارد.میان این اسماندستم قلم گرفت و زبانم نام زیبای تو را تکرار کرد .و در اخر جسم بی جانم به یاد تو به زیر این خاک خواهد رفت.تو امدی و در جواب همه حرفهاین گفتي که دلم برایت سوخت. سکوت کردم و در مقابل حرفت افسوس که نشنیدی حرفهایم راقلبم را در زیر نگاهای دلسوزانه ات لهه کردی و در اخر معنی دوست داشتن را با رفتنت به من اموختی و من باز هم در مقابلت سکوت خواهم کرد. سالهاست که با عکست در اینشهر زند
من :باید قبول کنمیاشار :میل خودتهاره جون عمم میل خودمه بلند شدم از سرجام و تو چشاش نگاه کردم .من :قبول می کنمیاشار :خوشم میاد  دختر عاقلی هستی .شایان میگفت باید بکشیمت  .اما من گفتم می خوام ببینمش .من با عصبانیت گفتم :جفتتون غلط کردینیاشار :جانمن :فسنجانیاشار:بلبل زبونمن : حتما بخوریاشار :چیمن :گل گاوزبونیاشار عصبی شد دستشو اورد بزنتم.قبل اینکه بزنه یه جیغ بنفش زدم که گفت :چته هنوز که نزدمتمن :خوب قصدشم نباید داشته باشییاشار :وامن :نه بابا م
میدونی چرا دوست داشتم؟؟؟!!!  چون حس میکردم با تو عشق تو وجودم زنده شده چون با وجود تو احساس میکردم دوباره متولد شدم یه حسی که تو اصلا شاید هیچوقت نفهمی یعنی چی. هر چی عشق و احساس داشتم به پات ریختم . تو هم تظاهر میکردی تا یه وقت کم نیاری. بخاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ می شد. اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبمو تقدیمت کردم. تو هم به اصطلاح نامردی نکردی و  دو دستی اونو چسبیدی. گفتي خوب ازش نگهدار
گفتي چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
 
در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
 
انگار نه انگار دل شهر گرفته ست
از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست
 
ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است
از دوری تو پاره گریبان شدن بس است
 
کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است
 
یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟
یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است
 
گریه  فراق گریه فراق  این چه رسمی است؟
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است
 
موی سپید و بخت سیاه مرا ببین
دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است
 
تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است
 
خسته شدم
حیفه روزای رفته حیفه روزای با توگفته بودم نباشی غصه میگیره جاتوانتظاری ندارم از، تو که داری میریفکرشو میکردم یه روز دلخوشیمو بگیریفکر دنیایه بی تو فکر عمری که میرهگفتي بودی که هرگز من رو یادت نمیرهخونده بودم من از چشات داری دل میکنیحالا که سوختم من به پات حرف رفتن میزنیگفت دلم پیش کسه دیگه ـستحقیقت اینی که میگ ـستهمیشه میدیدم پیشِ من نیست یادشنگفته بود میخوادشرفت همون شد که خودش میخواستولی خاطره هاش اینجاستتنهایی میگیره همه ی دنیاموبه ک
به انسان بودنت شک کناگر مستضعفی دیدی،ولی از نان امروزت به او چیزی نبخشیدی.به انسان بودنت شک کن اگر چادر به سر داری،ولی از زیر آن چادر به یک دیوانه خندیدیبه انسان بودنت شک کن اگر قاری قرآنی،ولی در درکِ آیاتش دچارِ شک و تردیدی.به انسان بودنت شک کن اگر گفتي خدا ترسی،ولی از ترس اموالت تمام شب نخوابیدی.به انسان بودنت شک کن اگر هر ساله در حجّی،ولی از حال همنوعت سوالی هم نپرسیدی.به انسان بودنت شک کن اگر مرگِ کسی دیدی،ولی
روز ولنتاین بودکلی بهش تیکه انداختم تا دوست دختر بگیره یه کادو نصیبش بشهاونم گفت من به تو سپردم اینکارو یکیو برام جور کن:/قرار بود فلشو بهش برگردونم.تصمیم گرفتم از اون روز به بعد دیگه تلگرام نرمچون داشتم بهش وابسته میشدمباید یه راهی فراموش شدن میذاشتمقرار بازم 6:10همون مکانبرام یه پی ام گذاشته بود که براش کابل یواس پی ببرم اگه دارمبدون اینکه حتی فکر کنم خودمم به اون کابل نیاز دارم  گذاشتمش تو کیفم تا بدمش به اونراس ساعت رسیدم اما اون دیر ک
 
زمانی که ابن زیاد به عمر سعد نامه نوشت که به من خبر رسیده است امام حسین علیه السلام حفر چاه می‌کند اینک امام حسین علیه السلام را از آب منع کن، و از طرف دیگر نیز ذخیره ی آب در خیمه‌های امام حسین علیه السلام رو به پایان می‌رفت، امام حسین علیه السلام حضرت عباس علیه السلام سپهسالار کربلا را طلبید و بیست سوار و سی تن پیاده ملازم رکاب آن حضرت کرد تا از شریعه آب آورند.
حضرت عباس علیه السلام صبر کرد تا شب تاریک شد، سپس چون شیر غران به سوی شریعه رو
هلن دهن هر دوشون از تعجب باز مونده بود . بالاخره لوپین گفت : « دوباره بگو چی گفتي ؟ » این دفعه بلند تر و با اعتماد به نفس بیشتری گفتم : « من هلن پاتر ، خواهر هری پاتر و فرزند لیلی و جیمز پاتر هستم .»حالا دیگه اون دو تا بودن که داشتن من و من می کردن - آخ ... خه ... ایی ... ن ... چ... طو ... ری ... مم ... م... ک... نه ؟ » من ماجرای زندگیم رو برای اون دو تا تعریف کردم .‌ قیافه هاشون واقعا خنده دار شده بود .لوپین گفت : « پس یعنی ... تو اومده بودی که ... که ... از هری در مقابل سی
●●● چشمهایم را بسته بودم . مناظری میدیدم که زبان و قلم از وصف آن عاجزند . ملائک و کروبیان گردم حلقه زده بودند . در سماعی روحانی و ملکوتی و با ضرباهنگ عشق و دوستی پیرامونم دست افشانی و پایکوبی می کردند . و من در اولین صبح خلقت هیچ نمی فهمیدم ...اسماء را آموخته بودم ، اما خود را در او باخته ، سفری پر رمز و راز در چشمهای سیاه و بادامی او داشتم .زلالی چشمه ساران بهاری ، گیسوان طلایی گندمزاران ، استواری کوهها ، کوچه باغهای پر گل ، نسیم بهاری ، بوی گل یا
خیلی وقتا دلم میخواست وقتی یکی علیه منه یکی دیگه طرفمو بگیره .والا ما که ندیدیم ولی میگن خیلی حس خوبیه .دوست عزیزم که نظر خصوصی دادی .برات احترام فوق العاده ای قائلم ولی بدون این فقط منم که تو تنهایی های بقیه پیششون بودم .بقیه موقعی که من داغون بودم اصن خودشونو هدایت میکردنبه کوچه علی چپ . به هرحال حرفت متین و اینکه دوتا کاری که گفتي رو قبول دارم که شایسته تشکره اما بدون من پا به پای پست هاش کامنت تشکر میذاشتم . به هرحال بازم من به خاطر اون کارش
همیشه قصه ی شب در همین خلاصه شدست؛ تو غرقِ خوابی و من غرقِ آرزوی توام...!محسن محدی
------------------------
 ❤ ❤ ❤ نجواهای زیبای عاشقانه  ❤ ❤ ❤
 
اگر هزار غم است از جهانیان بر دلهمین بس است که او غمگسار من باشد!سعدی
------------------------
 ❤ ❤ ❤ متن های زیبای عاشقانه  ❤ ❤ ❤
 
من یک جور زندگی میخواستمتو یک جور!نتوانستیم کیک مشترکی داشته باشیمخودمان را خوردیم...!از: راجرمگاف
------------------------
 ❤ ❤ ❤ نجواهای زیبا
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروسرفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در راهم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتیدیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ،در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هرمصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسکزیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولیرو لباش لبخنده! همه م
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها